تبليغاتX
زیر آب ورزش

 

 وارد محوطه ساحل آزاد جزيره كيش كه شدم يه لحظه احساس كردم اينجا يه دنياي ديگه اي واسه خودشه. دريا آبيه آبي . هوا عاليه عالي و فضا مشتيه مشتي ! چند تا دختر خانوم ( كه يحتمل به همه ما محرم هستند !!) با مايو در حال بازي واليبال هستن و اتفاقاً چند نفري از همين مدل آدميزاد هم توي دريا حركات موزون از خودشون به نمايش مي ذارن. چند تا از آقا پسر هاي ورزش دوست هم داشتن بازي اونا رو تماشا مي كردن و منتظر بودن تا به عنوان تيم بعد ، وارد زمين بشن !

از بلندگوهاي مديريت منطقه آزاد اعلام مي شه كه امروز عصر رقابتهاي خانوادگي شنا در ساحل دريا برگزار مي شه و به برنده يك دستگاه بنز جايزه مي دن !

 

 

 

 

 

البته تمام اينهايي كه گفتم ، وصف العيش بود و نه اصل العيش . اما گويا به دستور مقامات بالا ، قراره شرايطي را در كيش مهيا كنند تا مردم به جاي رفتن به دبي ، همين بغل دست خودمون به تفريحات سالم بپردازند. رئيس موسسه ورزش كيش در گفت و گو با بچه هاي ايرانيوز ، گفته كه ما تمام تلاشمون رو انجام مي ديم تا فاصله خودمون با دبي را كمتر و كمتر كنيم و حتي چه بسا بتونيم بشيم پايتخت ورزش خاور ميانه. اين البته شايد يه ادعاي بزرگ باشه اما خدايي اگه تبديل به واقعيت بشه ديگه رفتيم دبي چه جايي بود ، جاتون خالي صفايي بود  مي ره تو باقالي ها !

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 16:22 |
اول سلام

دوم ؛ به همراه چند تن از علماي حوزه رسانه پس از مكتوب نمودن كليه وصايا و همچنين حلاليت از تمام كساني كه از 4 سالگي به بعد مورد غضب قرار گرفته اند  4 روز زندگي در شرايط بحراني را تجربه كرديم و به قزوين رفتيم. جاي هيچ كدومتون خالي نباشه ترس را در لحظه لحظه حضورمون تو اين شهر حس مي كرديم.

اما چيزي كه مهمترين اتفاق سفر من به حساب مي اومد چند تا اتفاق ويژه بود كه شايد حداقل واسه خودم يه جور امتحان سخت به حساب مي اومد كه اميدوارم ازش سربلند بيرون اومده باشم ( چون تو بعضي از قسمتها هنوز شك دارم كه به مشكلي بر نخورده باشم )

1 - تصور كنيد : ساعت 12 شب در ميدون اصلي شهر قزوين ( ميدون غريب كش) شلوار بنده دقيقا از همون قسمتي كه علاقه وافري بهش احساس مي شد به طرز بسيار فجيعي پاره شد. اين پارگي كه مي گم واقعاْ مردونه بود چرا كه به حدي شد كه قيد شلوار رو مي شد به راحتي همون جا زد. صرفاْ اين يه تيكه پارچه قسمت هاي روبرويي بنده را پوشاند و باقي قضايا را به صورت عيان نشون مي داد !! قسمت مهيج تر اين اتفاق اين بود كه با همون وضعيت به يك آبميوه فروشي در انتهاي شهر رفتيم و كلي هم خنديديم !

2 - محمود عبداللهي رو حتماْ خيلي از برو بچ اينترنت مي شناسن. اونايي هم كه نمي شناسن فقط بدونن كه يه موجودي كه تو زندگيش فقط خودشو سر كار نذاشته و بقيه آدمها از دستش آسايش ندارن. تو حين مراسم آبميوه خوري ( و البته من همچنان با شلواري پاره ) به بنده پيشنهاد كرد تا يك عدد پرتغال از روي ميز آقاي آبميوه فروش قزويني بردارم براي يادگاري ! و البته اصرار به حدي بود كه من به خيال اينكه ايشون ويار دارن اين گناه بزرگ رو انجام دادم.( البته پرتغال رو به زور گذاشت تو جيب من به خدا ) 
حالا لطفاْ باز هم تصور كنيد : موقع خروج ما از مغازه ؛ محمود رو به آقاي مغازه دار گفت : عذر مي خوام من نمي خوام تو اين روزاي عزيز دهه مبارك فجر هيچ گناهي انجام بدم به همين دليل بايد اعتراف كنم كه اين دوست من يه پرتغال از شما دزديده و الان هم تو جيب خودش گذاشته . اگه بخوايد من حاضرم زنگ بزنم 110 بيان ببرنش !!!!!
اون لحظه من بودم و يه آقاي قزويني خيلي ناراحت و شلواري پاره و البته ساعت 12.5 شب.

3 - نادر خجسته ( خبرنگار تازه وارد ايرانيوز ) تو مدتي كه به جمع بچه هاي خبري وارد شده انقدر سوتي داده كه بايد يه وبلاگ بنامش ساخت. اما يه بار ديگه با اين گل واژه هاي قشنگش كلي روحيه ما رو شاد كرد !
در حين برگزاري مسابقات وزنه برداري قهرماني كشور ( دقت كنيد قهرماني كشور ) با قيافه اي كاملاْ جدي رو به من گفت : آقاي زمان آبادي ببخشيد مي خواستم بدونم چند تا كشور خارجي در اين مسابقات شركت كردن ؟؟؟ اون لحظه جايگاه خبرنگاران با يك بمب خنده منفجر شد و البته نادر از خجالت گريه مي كرد.

4 - ماساژور تيم هاي ملي وزنه برداري به مدت 1 ساعت روي بدن من و يه گردالوي ديگه به نام مرتضي درخشان وقت صرف كرد. مي گفت به اندازه 14 نفر از من انرژي هدر برديد. اما خدايي حالي دادااااااا.

5 - علي آقاي كاوه خداوكيلي قسمت قشنگ مسافرت ما بود. شب به شب مي اومد تو اتاق ما و به هر كسي كه احتمالاْ در حال صحبت با خانومشون بود فحش مي داد و مي رفت. ايشون به طور كلي اعتقاد داره كه هر دختري با اكيپ ما آشنا مي شه حتماْ و قطعاْ بيچاره مي شه و 5 سال ديگه مجبوره كه خودكشي كنه. كاري هم نداره كه تو اكيپ ما چند تا متاهل هم حضور داره. اون فحش ها رو به همه مي ده. استثنا هم قايل نمي شه!

6 - اين مطلب به خاطر سفر به قزوين بود. يكي دو روز ديگه مي خوام دوباره بچسبم به مطالب مربوط به كار.

7 - عكس اين سفر متعاقباْ روي سايت قرار مي گيره

 


عکس تزیینی است !

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 22:34 |
 

به نام حكيم رحيم

دوباره ماه اول سال قمري رسيد و باز بايد تسليت گفت غم بزرگي را كه گذر 1000 و اندي سال زمان هنوز تسكينش نداده است.

يادگرفته ايم اين روزها در عزاي مردي بنشینیم كه شجاعانه در راه هدفش پاي فشرد و چون حنجره ظلم تاب پافشاري مردانه اش را نداشت ؛ به ظاهر در هم شكستش.

اما امسال مي خواهم به محرم نگاه ديگري داشته باشم. كه به من و تو تبريك بگويم رسيدن سالروز حماسه افسانه وار مردي را كه اسوه دين ماست و كشته شدنش در راه بيان اعتقادش را شادباش بگويم كه كارستاني از اين دست از هر آدميزاده خاكي بر نمي آيد.

و به سوگ بنشينيم كه نه فقط در محرم بلكه حضور هميشه كوفيان و يزيديان هنوز خواب در چشم ترمان مي شكند ....

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 19:42 |