اول سلام
دوم ؛ به همراه چند تن از علماي حوزه رسانه پس از مكتوب نمودن كليه وصايا و همچنين حلاليت از تمام كساني كه از 4 سالگي به بعد مورد غضب قرار گرفته اند 4 روز زندگي در شرايط بحراني را تجربه كرديم و به قزوين رفتيم. جاي هيچ كدومتون خالي نباشه ترس را در لحظه لحظه حضورمون تو اين شهر حس مي كرديم.
اما چيزي كه مهمترين اتفاق سفر من به حساب مي اومد چند تا اتفاق ويژه بود كه شايد حداقل واسه خودم يه جور امتحان سخت به حساب مي اومد كه اميدوارم ازش سربلند بيرون اومده باشم ( چون تو بعضي از قسمتها هنوز شك دارم كه به مشكلي بر نخورده باشم )
1 - تصور كنيد : ساعت 12 شب در ميدون اصلي شهر قزوين ( ميدون غريب كش) شلوار بنده دقيقا از همون قسمتي كه علاقه وافري بهش احساس مي شد به طرز بسيار فجيعي پاره شد. اين پارگي كه مي گم واقعاْ مردونه بود چرا كه به حدي شد كه قيد شلوار رو مي شد به راحتي همون جا زد. صرفاْ اين يه تيكه پارچه قسمت هاي روبرويي بنده را پوشاند و باقي قضايا را به صورت عيان نشون مي داد !! قسمت مهيج تر اين اتفاق اين بود كه با همون وضعيت به يك آبميوه فروشي در انتهاي شهر رفتيم و كلي هم خنديديم !
2 - محمود عبداللهي رو حتماْ خيلي از برو بچ اينترنت مي شناسن. اونايي هم كه نمي شناسن فقط بدونن كه يه موجودي كه تو زندگيش فقط خودشو سر كار نذاشته و بقيه آدمها از دستش آسايش ندارن. تو حين مراسم آبميوه خوري ( و البته من همچنان با شلواري پاره ) به بنده پيشنهاد كرد تا يك عدد پرتغال از روي ميز آقاي آبميوه فروش قزويني بردارم براي يادگاري ! و البته اصرار به حدي بود كه من به خيال اينكه ايشون ويار دارن اين گناه بزرگ رو انجام دادم.( البته پرتغال رو به زور گذاشت تو جيب من به خدا )
حالا لطفاْ باز هم تصور كنيد : موقع خروج ما از مغازه ؛ محمود رو به آقاي مغازه دار گفت : عذر مي خوام من نمي خوام تو اين روزاي عزيز دهه مبارك فجر هيچ گناهي انجام بدم به همين دليل بايد اعتراف كنم كه اين دوست من يه پرتغال از شما دزديده و الان هم تو جيب خودش گذاشته . اگه بخوايد من حاضرم زنگ بزنم 110 بيان ببرنش !!!!!
اون لحظه من بودم و يه آقاي قزويني خيلي ناراحت و شلواري پاره و البته ساعت 12.5 شب.
3 - نادر خجسته ( خبرنگار تازه وارد ايرانيوز ) تو مدتي كه به جمع بچه هاي خبري وارد شده انقدر سوتي داده كه بايد يه وبلاگ بنامش ساخت. اما يه بار ديگه با اين گل واژه هاي قشنگش كلي روحيه ما رو شاد كرد !
در حين برگزاري مسابقات وزنه برداري قهرماني كشور ( دقت كنيد قهرماني كشور ) با قيافه اي كاملاْ جدي رو به من گفت : آقاي زمان آبادي ببخشيد مي خواستم بدونم چند تا كشور خارجي در اين مسابقات شركت كردن ؟؟؟ اون لحظه جايگاه خبرنگاران با يك بمب خنده منفجر شد و البته نادر از خجالت گريه مي كرد.
4 - ماساژور تيم هاي ملي وزنه برداري به مدت 1 ساعت روي بدن من و يه گردالوي ديگه به نام مرتضي درخشان وقت صرف كرد. مي گفت به اندازه 14 نفر از من انرژي هدر برديد. اما خدايي حالي دادااااااا.
5 - علي آقاي كاوه خداوكيلي قسمت قشنگ مسافرت ما بود. شب به شب مي اومد تو اتاق ما و به هر كسي كه احتمالاْ در حال صحبت با خانومشون بود فحش مي داد و مي رفت. ايشون به طور كلي اعتقاد داره كه هر دختري با اكيپ ما آشنا مي شه حتماْ و قطعاْ بيچاره مي شه و 5 سال ديگه مجبوره كه خودكشي كنه. كاري هم نداره كه تو اكيپ ما چند تا متاهل هم حضور داره. اون فحش ها رو به همه مي ده. استثنا هم قايل نمي شه!
6 - اين مطلب به خاطر سفر به قزوين بود. يكي دو روز ديگه مي خوام دوباره بچسبم به مطالب مربوط به كار.
7 - عكس اين سفر متعاقباْ روي سايت قرار مي گيره

عکس تزیینی است !
+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت
22:34 |