تبليغاتX
زیر آب ورزش

سلام

 

اول – متاسفم كه بعد از اين همه مدت ، ناچارم بعضي چيزا رو به زبون بيارم. نمي خواستم و نمي خواستيم ديگه تو اين فاز وارد بشيم اما نمي دونم بعضي چرا انگولشون درد مي گيره. احتمالاً جريان ، جريان آب قندي است كه به بدنشون ماليده شده ! متاسفم كه بايد جواب بدم به يه نفر كه مثلاً دبير ورزشي يه خبرگزاريه. هموني كه ماه به ماه حقوق خودشو از سازمان مي گيره و اسم خودشو مي ذاره يه معتقد و ميهن پرست و دل نگران مملكت. اگه نمي شناختمش باور مي كردم كه واقعاً تنها فكر و ذكرش پيشرفت ورزشه. حاجي مي گه اگه با "احمق جماعت" دربيفتي ، خودتو كوچيك كردي

 

دوم – بايد اعتراف كنم كه در زمان مسئوليتم در روابط عمومي فدراسيون ژيمناستيك برخي خبرنگارا رو سيبيلشونو چرب مي كرديم. بنده هاي خدا به دليل مشكلات متعددي كه تو خبرگزاري داشتن، مجبور بودن از ما طلب حق الزحمه يا حق عضويت در ستاد خبري فدراسيون كنند. بازم متاسفم از اينكه به اين دوست براي بار آخر تذكر بدم . بحث رو اگه ادامه بده پاهامو مي‌ذارم رو همه رفاقتم باهاش و ....  عيسي به دين خود ، موسي به دين خود. اگه قرار به دل نگراني بود ما بايد نگران مي بوديم از همه كثيف كاري هايي كه دوستان دارن به اسم خدمت انجام مي دن. متاسفانه تو مملكت ما همه چيز به همه چيزش مي ياد.

 

سوم – احمد صاحبي ، حميد هيدارن ، پيام جوانبخت ، مهدي ميرزاييان و مجتبي صالح اين هفته اومده بودن ايرانيوز. تازه كشف كرديم كه اينا هم بمب خنده هستند. اكيپ تكميل مي شه.

انقدر بخنيدم تا بميريم ، شعار جديد شده !!!

 

چهارم – يه گزارش از سيد،سيد ، سيد ، سيد داريوش مصطفوي. دارم روش كار مي كنم. به زودي ببينيد

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 17:42 |

بعضي مواقع رفتن ، عين موندن مي مونه ، بعضي مواقع موندن ، عين رفتن. يه موقع هايي بايد بري تا بموني ، يه موقع هايي هم اگه بموني ، رفتني هستي. كاش مي شد موند و موند ، رفت و رفت ، هميشه . بدون اين "بعضي مواقع"هاي اعصاب خورد كن.  . كاش مي شد هميشه اوني كه تو ذهن آدما هست شكل بگيره ، بدون حتي يه تار مو جابجايي. شايد قشنگي زندگي به همين چيزا باشه

 

سلام

 

اول ؛ يه هواپيما سقوط كرد ، كلي هم مردن ! هيچ اتفاق خاصي هم نيفتاد. البت خيلي گشتن تا خرم رو گير بيارن و استيضاح كنن اما پيداش نكردن ! خاتمي هم متاسفانه اون روزا سفر فرنگ بود ، نمي شد گردن اون انداخت. به قول ابراهيم نبوي ، بعد از سقوط هواپيما مردم تصميم گرفتن از ترس جونشون با اتوبوس سفر كنن ، اما فرداي سقوط هواپيما، يه اوتوبوس تصادف كرد و بيشتر از يه هواپيما كشته داد !

 

دوم ؛ بعضي رسانه هاي ورزشي ( اينترنتي و نوشتاري ) سياسي كاري رو خوب تو ورزش بلدن ! اين همكارا بعد از اينكه اقدام به گرفتن " شيريني بچه ها " از بازيكنا مي كردن حالا يه سيستم جديد هم راه انداختن. پول هاي كت و كلفت از مربيان ( مربيان خارجي در اولويت هستن ) مي گيرن بعد يك فصل حمايتش مي كنن. در صورت نياز جزييات اين خبر رو كامل مي نويسم

 

سوم ، اندي و ابي و گوگوش رو بي خيال . از امرو عشق ما هلالي هست و بس

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در سه شنبه 14 شهریور1385 و ساعت 18:6 |

 

 

 

در پي كنفرانس مطبوعاتيِ اخيرِ رييس‌جمهور ايران، يكي از خبرنگاران خارجي حاضر در جلسه، كه از طرف يك خبرگزاري بين‌الملليِ اروپايي در اين كنفرانس حضور داشت، ضمن استعفا از خبرگزاري مذكور، خواستار استخدام در يكي از رسانه‌هاي ايراني شد. وي دلايل اين تصميم را در قالب نامه‌اي براي يكي از همكاران سابقش نوشته‌ و قبل از ارسال در اختيار ما قرار داده‌است كه در پي مي‌آيد:

همكار سابق، اسميت عزيز
اميدوارم حالت خوب باشد. اين نامه را ازتهران برايت مي‌نويسم. چند ساعت پيش متن استعفايم را براي رييس فرستادم و اميدوارم به زودي در يكي از رسانه‌هاي ايراني به‌كار مشغول شوم. شايد باورش برايت سخت باشد ولي با آنچه كه من ديروز در كنفرانس خبري رييس جمهور ايران (كه با حضور خبرنگارهاي داخلي و خارجي برگزار شد) ديدم؛ هيچ شكي برايم نمانده‌است كه در مقايسه با خبرنگارهاي ايراني‌، شرايط كاري ما در اروپا و امريكا بسيار سخت و ظالمانه ‌است.

همانطور كه مي داني من تا به‌حال در كنفرانس‌هاي خبري رييس‌جمهورهاي زيادي شركت كرده‌ام و خبرنگارهاي بسيار زيادي از سراسر دنيا ديده‌ام، اما اي كاش مدتها قبل در كنفرانسي مثل ديروز شركت مي كردم تا از خواب بيدار شوم و تصميم عاقلانه‌اي كه الان گرفته‌ام را مدتها پيش مي‌گرفتم. با اين حال براي زمان‌هاي از دست رفته چاره‌اي جز تاسف نيست اما برخي از مشاهدات و دلايل اين تصميم را براي تو، كه دوست جوان و همكار خوب من هستي مي‌نويسم تا تو هم هرچه زودتر به من بپيوندي و از آن شرايط سخت و ظالمانه رها شوي.

دوست خوب من؛
يادت مي‌آيد همين اواخر، وقتي قرار بود در اولين تجربه‌ات در يك كنفرانس خبري، يك سووال را در مدت يك دقيقه و 45 ثانيه از يك وزير اروپايي بپرسي، چند ساعت تمرين مي‌كردي و چقدر استرس داشتي؟ و تازه بعد از كنفرانس به‌خاطر آنكه كمي كراواتت چروك بود، دبير بخش توبيخت كرد؟ راستش من‌هم آن زمان فكر مي‌كردم حق با اوست. اينها همه از تلقينات اشتباهي بود كه سيستم خشك و ظالمانه ژوزناليسم غربي به ذهن ما تحميل كرده‌بود.


 اما در ايران از اين خبرها نيست. اينجا خبرنگارها به معناي واقعي كلمه آزادند و شان و حرمت آن‌ها رعايت مي‌شود. مثلا در همين كنفرانس، هر خبرنگار ايراني، با هر ظاهري كه خواست در مقابل رييس‌جمهور و سايرين حاضر شد. مثلا يك نفر باتي‌شرت چروك و يكي ديگر با پيراهن نيمه آستين پست تريبون قرار گرفت. يكي كت شلوار پوشيده و ديگري كاپشن و جالب آنكه آن‌كسي كه كاپشن پوشيده بود از طرف رييس‌جمهور تشويق هم شد. حتي شايد باور نكني كه يك نفر با كلاه پشت تريبون رفت و در هنگام سوال هم كلاهش را برنداشت!

اما ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود و مديران روزنامه‌هاي ايراني آن‌قدر به خبرنگارانشان اطمينان دارند كه آنها را بدون هيچ گونه‌ هماهنگي‌اي به اين‌طور جلسات مي‌فرستند. بار اول، من اين را موقعي شنيدم كه قبل از شروع كنفرانس از يك همكار ايراني پرسيدم كه چه سوالي مي‌خواهد بپرسد (البته اين سوال را با استفاده از يك مترجم پرسيدم چون تقريبا هيچكدام از خبرنگارهاي حاضر در آنجا دوست نداشتند با زبان بيگانه با من مكالمه كنند و وانمود مي‌كردند كه زباني بجز فارسي نمي‌دانند! كه البته محال است) او در جواب من گفت "نمي‌دانم" و وقتي ديد كه من فكر مي كنم دارد با من شوخي مي‌كند، توضيح داد كه در ايران رسم همين است. با اين حال من باور نكردم اما وقتي در كنفرانس ديدم كه بعضي از خبرنگارها در حضور رييس جمهور مي‌گفتند كه سوالشان يادشان رفته، يا اول يك سوال از طرف خودشان مي‌پرسيدند وبعد از طرف رسانه متبوعشان سوال ديگري مي‌كردند، باور كردم.

اسميت نازنين، مي‌توانم درك كنم كه باور كردن مشاهدات من تا همين جا هم برايت سخت است. حق با توست، من هم اگر با چشم خودم نمي‌ديدم باور نمي‌كردم. اما من وظيفه دارم كه اينها را براي تو كه بهترين دوست مني بنويسم. تصميم البته با خودت خواهد بود ولي به مريم مقدس كه من با چشمان خودم ديدم كه يكي از خبرنگارهاي ايراني (كه پيش كسوت صدايش مي‌كردند) به جاي پرسيدن سوال به رييس جمهور براي مبارزه با فساد تذكر(چيزي شبيه دستور) داد و بعد از تمجيد از دولت، شروع كرد به خواندن شعري كه براي جوان‌ها سروده بود و بعد هم كه از خواهش كردند كه شعرش را كوتاه بخواند عصباني شد و كوتاه نيامد! يكي ديگر هم بدون آنكه سوالي بپرسد خيلي خودماني شعري خواند و رفت!!

البته تصورش هم بسيار مشكل است اما فقط يك لحظه تصور كن كه يكي از ما در يك جلسه چنين كاري بكنيم! فكر مي‌كني در همان سرزميني كه به ظاهر آزادي بيان رواج دارد و حرمت خبرنگارها خيلي رعايت مي‌شود، سردبير ما در واكنش به خبرنگاري كه بجاي سوال، شعر خوانده باشد؛ كمتر از قتل با گيوتين به چيز ديگري رضايت مي‌دهد؟

آه دوست جوان من؛ كاش بودي و مي‌ديدي چقدر راحت خبرنگارها و رييس جمهور در يك كنفرانس خبري رسمي با همديگر شوخي مي‌كردند و حاضرين را شاد و خندان مي‌كردند. اي كاش مي‌ديدي و باور مي‌كردي كه يك خبرنگار از يك روزنامه پرسابقه و دولتي ايراني، با چه اعتماد به نفسي در جايگاه سوال ‌ايستاد و نقد و تحليل‌هاي شخصي‌اش را درباره دولت‌هاي قبلي با تندترين الفاظ بيان كرد و اتهاماتي هم به آنها وارد كرد. كاري كه اگر يكي از ما انجام بدهيم نه فقط بلافاصله اخراج مي‌شويم، بلكه حتي ممكن است مورد پيگرد قضايي هم قرار بگيريم.

حالا كه چشم‌هايم –تا حد از حدقه بيرون زدن!- باز شده‌اند از خودم مي‌پرسم واقعا چه لذتي مي‌تواند داشته باشد خواندن يك سوال كوتاه و ويراستاري شده از روي كاغذ و در حداقل زمان ممكن (كاري كه ما فكر مي‌كرديم نوعي استاندارد است) در حالي كه اين امكان وجود دارد كه مانند يك خبرنگار ايراني، بتوان با مخاطبِ عالي‌مقام سلام و احوالپرسي كرد و مناسبت‌ها را مثل يك ديپلمات تبريك گفت و بعد از ا
ظهار نظرهاي شخصي، يك سوال را تا جاي ممكن شرح و بسط داد؟

يادت مي‌آيد خودت چقدر دوره‌هاي آموزشي مختلفي را گذراندي و مدتها پيش من كارآموزي مي كردي تا بالاخره اجازه پيدا كردي به يك كنفرانس خبري بي اهميت بروي؟ در حاليكه اينجا آنقدر خبرنگار مقام و منزلت دارد كه نوجوان‌ها را براي كارآموزي به كنفرانس‌هاي بين‌المللي مي‌فرستند.

تازه اين‌هايي كه برايت تعريف كردم در رسمي‌ترين و سطح‌بالاترين كنفرانس بود. فكرش را بكن وقتي در چنين جلسه‌اي اينقدر خبرنگارهاي ايراني راحتند، بقيه جاها چقدر خوش مي گذرانند!

به هر حال دوستِ من، من تصميمم را گرفته‌ام و از اين به بعد كارم را –به عنوان يك خبرنگار ايراني- هر طور كه بخواهم و صلاح بدانم، انجام خواهم داد. همه چيز خوب و مطلوب خواهد بود. تو هم هرچه زودتر به اين (
PleasureLand) بيا. نگران مسايل مالي هم نباش. يكي از همكاران ايراني مي‌گفت آزادي عمل خبرنگاران در بيزينس چند برابر آن آزادي‌اي است كه من تا بحال ديده‌ام.

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در پنجشنبه 9 شهریور1385 و ساعت 13:23 |

ما يك ساله شديم . تولد هم گرفتيم با حضور همه بچه هاي ايرانيوز از اول تا حالا. اينم عكس‌مون . ما شهرت طلب هستيم حتما ً !

دوستاي خوبي از شرق ، ايپنا و ايلنا هم بودن

حاج میثم هم واسمون حرف زد. یک سال تحمل کردن همه ماها با هم خیلی کار سختی بود.

 

 

 

.....................................................

 

 

 

.................................................................

 

 

 

........................................................................

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 5 شهریور1385 و ساعت 18:43 |

سلام

 

اول ؛ دادكان معزول در مصاحبه با  شرق  هرچي تونست به مهندس علي آبادي و مسئولان سازمان ورزش بد و بيراه گفت. يكي نيست بگه آخه به تو چه كه علي آبادي فكر مي كنه تعداد بازيكناي داخل زمين فوتبال  ۱۲ نفر هست ! آخه به تو چه كه علي آبادي اردوي سوئيس رو با اردبيل يكي مي دونه.

 

 

 

 اين اشتباهات كوچك رئيس سازمان ورزش و بسيار اشتباهات كوچك ديگر ايشان ، به هيچ عنوان در حدي نيست كه بخواهيم اين گونه با ايشون مخالفت كنيم.

 

دوم ؛ هفته نامه بانگ به زودي منتشر مي شه. اجتماعي ، فرهنگي ، ورزشي ، ورزشي ، ورزشي .... همه توضيحاتي كه فعلاً علاقه مندم بدونيد همينه !!!!

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در چهارشنبه 1 شهریور1385 و ساعت 17:55 |