تبليغاتX
زیر آب ورزش

سلام

 

اول ؛ ملي پوشان با غيرت تيم ملي فوتبال كشورمان در ديدار جانانه و نفس گير در مقابل يكي از ضعيفترين تيم هاي منطقه به تساوي يك بر يك رسيدند !

 

ما كه درست و حسابي از جريانات سياسي خبر نداريم اما همين قدر مي دانيم كه اين روزها لبنان درگير مسائل سياسي است و ايران و سوريه هم خيلي با هم دوست هستن  و البته بازي امروز هم خيلي زيبا بود ، جانانه بود ، تلاش بازيكنان هم ستودني بود . ضمناً ياد آور مي شوم كه  فرزندان وطن به حق در مقابل دوستان كشورمان ، آبرو داري كردند !

 

 

 

 

 

 دوم ؛ به نظر من با اين نتيجه افتضاحي كه تيم ملي آورد ، دادكان هر چه سريعتر بايد بركنار بشه . ريشه اين فدراسيون نافرمان هم از بيخ زده بشه . يه حكم سرپرستي به يكي از معاونان رئيس سازمان داده بشه. واسه آروم كردن اوضاع هم يه مسئول دين دار مثل سيد داريوش سيد مصطفوي ( كلاً خيلي سيد است اين آقا ) بشه دبير كل تا ايشالله تو بازي هاي ديگه نتيجه بگيريم .

پي نوشت : احساس مي كنم همه اين اتفاق ها ، بركناري ها و انتصاب ها رو يه جايي ديدم. شايد تو خواب ، نمي دونم 

 

 

سوم ؛ همين 20 ثانيه پيش خبر نامه جمعي از مسئولان سابق فدراسيون فوتبال رو فرستادم رو سايت. خدا از سر تقصيرات همه ما بگذره. توضيحات تفصيلي رو دفعه بعد مي دهم.

 

 

چهارم ؛ شايد يه تصميم جدي. شايد يه بازگشت. دلم بدجور هوايي شده. فهميدم كه دور بودن اين قدر ها هم آسون نيست. فعلاً ذهنم تو باقالي ها سير مي كنه. شايد دوباره بيام سر خونه اول. خونه اول خيلي زيباست ، البته شايد خيلي زيباست...

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 20:57 |

سلام

اوضاع خوبه  و البت ملالي هم نيست  

 

اول ؛مصاحبه ايرانيوز با دنيزلي  ، بازتاب خوبي در رسانه ها داشت. البته پيداكردن شماره منزل ايشون ! كار چندان ساده اي هم نبود. متاسفانه برخي دوستان ، يحتمل از برخورد سنگين مسئولان خبرگزاري شان درباره جاموندن از سوژه ناراحت شدن. تصور بفرماييد روزي هوارتا خبر فاكسي رو ( عذر مي خوام ، توليدي ) بفرستي رو سايت ، بعد يهو با يه مصاحبه كه تو يه خبرگزاري ديگه رفته بهت انگ كم كاري بچسبونن. بنده اعلام مي كنم كه زين پس (!) ايرانيوز آمادگي دارد كه كليه گفت و گو ها با دست اندركاران ورزش را قبل از ارسال ، به يك سايت اينترنتي رفيق و  گروه ورزش يك خبرگزاري ارسال و در صورت صلاحديد ، آن را منتشر كند!

 

 

 

 

 

دوم ؛ مسئولان سازمان تربيت بدني از بس كه گفتن اساسنامه هيچ اشكالي نداره ، خسته شدن و تصميم گرفتن كه اساسنامه بدون اشكال فدراسيون فوتبال رو با مشكلات جدي روبرو كنن . قرار شده تا تغييرات در اساسنامه فدراسيون فوتبال ، همون طوري كه فيفا دوست داره انجام بشه. خدا وكيلي حالا مي فهمم عجب دشمني بزرگي كرد اين دادكان به فوتبال ايران . اگه اون موقع اساسنامه عوض مي شد الان مسئولان ورزش ما هيچ سوژه اي واسه رو كردن نداشتن ، در نتيجه افسرده مي شدن ، در نتيجه دوباره ، ورزش با ركود روبرو مي شد . خدا رو چه ديدي ، يهو نمي تونستيم تو همه جاي ايران ورزشگاه بسازيم.

خدا دادكان رو .......

 

سوم ؛ رئيس سازمان ورزش در اظهار نظري كارشناسي گفته كه تو همه روستاهاي بالاي 1000 نفر جمعيت ، ورزشگاه و استاديوم مي‌سازيم. انشالله مبارك باشد

پي نوشت : چيزي در حدود 50 هزار روستاي بالاي 1000 نفر داريم !

 

چهارم ؛ نمي تونم حرف دلم رو خيلي جاها بگم. مي خوام از اون بنويسم ، از اون كه تمامِ منه !

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 22 مرداد1385 و ساعت 17:50 |

سلام

اول ؛ رفتيم اروميه و برگشتيم. خوش گذشت . كلي سوژه گير آورديم. يه گزارش كامل از برنامه ها و كارهايي كه داره اونجا مي شه به زودي مي ره رو سايت ايرانيوز. جالبه حتماً ببينيد.

 

دوم ؛ دبير فدراسيون فوتبال تغيير مي‌كنه . گويا مجلسي‌ها و نيروهاي همفكر علي آبادي شديداً به حضور مصطفوي اعتراض كردن و به همين دليل اونم مجبور شده يه جوري قضيه رو ماست مالي كنه. علي آبادي يه جايي گفته : مصطفوي رو واسه خاموش كردن سر و صداها آورديم، كارمون هم كه تموم شد عذرش رو مي خوايم   ! احتمالاً سوژه داغي مي ده دست مطبوعات

 

سوم ؛ يكي تو اين دنيا خيلي واسم عزيزه . يه روزايي فكر مي كنم اگه يه لحظه از من بگيرنش شايد اون لحظه ، لحظه آخر باشه. شايد واسه همينه كه تو وصيت نامه ام هم خواستم كه اون لحظه اي كه مي ميرم فقط اون بياد بالا سرم. روز پدر مبارك. حاجي زمان آبادي رو خيلي دوست دارم

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارم ؛ آپوَسم ، شي گاگا ( ايليا خطاب به ميثم !! )  ترجمه : آقا ميثم روزت مبارك ، شير كاكائو مي خوام !!!

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 15 مرداد1385 و ساعت 18:45 |

سلام

 

اول ؛ امروز اتفاق جالبي نيافتاد !

( چرا اينجوري شروع كردم به نوشتن ، نمي دونم )

 

اتفاق جالبي نيافتاد . يكي از همكارا از يه دوست مي گفت. يه دختر 24 ساله كه تو سن 2 سالگي بر اثر سانحه رانندگي مادر و پدرشو از دست داد. تنها شد . با خواهرش زندگي كرد و اونجا هم نتونست دوام بياره . بازم تنها شد. رفت پيش دوست و آشنا . نتونست بمونه . بازم تنها شد . الانم هيچ جا رو نداره . هنوزم تنهاست...

اين همكارمون اينا رو تعريف مي كرد و من به جوجه كلاغ خودم و گربه‌ي نيما فكر مي كردم !  يكي اون بالا بالاها نشسته و فكر مي كنه بدبخت ترين آدم دنياست.

 

مي گه بيچاره ام ، غم دارم ، مشكل دارم ، هيچ كس رو ندارم ، همه مي خوان بدبختي منو ببينن ، همه دارن من رو زجر مي دن ، همه مي خوان فقط تخريبم كنن . راست مي گه البته . اما همه اينارو كه گفت شايد درد مشترك نصف آدما باشه.اينو نمي دونه اون جوجه كلاغ. هر كس به طريقي همه اينارو داره.

 

 

جوجه كلاغ !!!!

 

 

اين جوجه ، يه كلاغه. كلاغا نمي تونن خيلي دور دورا رو ببينن. مي يان پرواز مي كنن و خيلي بتونن هنر كنن لونه‌ي خودشونو مي پان. جوجه كلاغ ما ، اما حتي نمي ره رو شاخه بالاتر بشينه. مي خواد همون جا باشه . دليل بودنش رو هم البته به موقع بهش مي گيم. مي گيم كه چرا اونجاست، چرا نمي تونه بپره ، چرا جراتشو نداره ... خب اصلاً آخرش اينه كه مي گيم به درك ، بذار باشه. اما ...

هر وقت خواست بپره ما بهش بال مي‌ديم. ما كنار درخت واميستيم تا يه وقت نيفته پايين. به شرطي كه بخواد. ما منتظر قارقارش هستيم... صداي كلاغ زيباست، شايد خيلي ها ندونن 

 

دوم ؛ دارم مي رم اروميه. واسه ماموريت. برگردم كلي حرف دارم از اونجا. بساط خنده جوره جوره. محمود عبداللهي و حميد هراثي. اكيپي كه فقط خنده داره ! فقط !

 

سوم ؛  بابت مطلب اول شرمنده ، خودم فهميدم و 3 نفر ديگه ! همين

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در چهارشنبه 11 مرداد1385 و ساعت 16:12 |

سلام

 

اول ؛ ميثم كه برگشت ، همه چي برگشت سرجاش . كار من ، زندگي من ، دوستاي من . لامصب انگار خودشو بسته به من ولمم نمي كنه !!! کمک کمک کمک کمک کمک

 

دوم ؛ اون بدبخت فلك زده كه عين خر گير كرده بود تو گل ، تو پارك جهان كودك به همه آرزوهاش رسيد.چقدر نزديك هست فاصله بدبختي و خوشبختي. باز جاي شكرش باقيه كه خوشبخت شد.

 

سوم ؛ اختلافات شروع شد. داشته باشيد اين سوژه هارو طي روزهاي آينده :

 

سازمان ورزش شركت تجهيز

سازمان ورزش داريوش مصطفوي

سازمان ورزش فدراسيون كشتي

سازمان ورزش ستاد دوپينگ

سازمان ورزش باشگاه پرسپوليس

سازمان ورزش باشگاه استقلال (رفاه)

 

خدا رو شكر همه چي تو اين مملكت به همه چيزش مي ياد.

 

چهارم ؛ اين داستان ادامه داره

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 9 مرداد1385 و ساعت 13:44 |