اول سلام
دوم ، حاج مرتضي پروازي مقدم رفت، به همين سادگي ، با همين غربت.
بابا تعريف مي كرد مي گفت : تو چين بوديم. جايي كه به عقل جن هم نمي رسيد كه بشه واسه امام حسين گريه كرد. 
تو همون بحبوحه اي كه خيلي ها داشتن خودشونو مي فروختن به خارجي ها ( البت بعدها بدتر از اون ها هم پيدا شدن كه شرف خودشونو به يه ارزن بفروشن ) و خيلي ها واسه فرستادن خبر خيانت بعضي ها نيت قربت الي الله كرده بودند و با وضو خبر رو ارسال كردن ، حاج مرتضي شب نماز شكر خونده بود واسه پاكي چند تا خبرنگار جوون كه دين خودشونو به دنياي خودشون نداده بودن.
بابا مي گفت : رفتم شبونه تو اتاق هتل كه سوپرايز حاج مرتضي رو ببينم . خيلي ذوق داشت واسه اينكه زودتر بهم نشون بده. رفتيم تو اتاق و با يه ولع خاصي چمدونشو ريخت وسط. يه ضبط صوت ، يه شارژر واسه ضبط و يه سي دي حاج منصور...
مي گفت : انصافاً سورپرايز شدم. خودش قرآن رو باز كرد ، چند خطي خوند و چراغ رو خاموش كرد. مي گفت : دو تايي تا صبح گوش داديم و سينه زديم كه البته گريه كردن و سينه زدن حاج مرتضي كجا و اشكهاي از سر ترس ما كجا .
توجه : مقاله آقا ميثم درباره حاجي مرتضي رو اینجا بخونيد.
سوم ، سايت جديد ايرانيوز بالا اومد. خيلي پرخبرتر از قبلي شده اما يه سري اشكالاي كوچيك داره كه به زودي حل مي شه . حالشو ببريد
چهارم ، خبرگزاري تقريب با مديريت مهدي اميني به زودي مي آد بالا. يه عزيزي مي گفت : كم كم ايليا هم به جرگه دارندگان خبرگزاري وارد مي شه ! از تقريب بيشتر از اين مي شنويد. مهدي هم انگيزه زيادي داره و هم برنامه هاي متعدد و البته هم يه كادر حرفه اي. عهد اخوت ايرانيوز و تقريب هم كه با استفاده از رانت فاميلي بسته شده. مهدي جان موفق باشي
پنجم ، بعد از خبرايي كه درباره ايرانيوز بهتون داده بودم ، به زودي يه خبر ديگه هم درباره ايرانيوز مي شنويد. یه خبری که مثل بمب های حاجی فتح الله زاده است !


