اول ؛
شايد منتقدان عملكرد فدراسيون ژيمناستيك هيچ گاه نميتوانستند ببينند كه اين فدراسيون بي توجه به حاشيهها و مشكلات، دوازهم اسفند ماه ميزبان بزرگترين رويداد ورزشي يك سال گذشته كشور باشد. همان منتقداني كه در اولين اقدام به پيشنهاد دكتر اسدي رييس وقت فدراسيون براي درخواست ميزباني از فدراسيون جهاني اين رشته، خندهي بلندي كردند و در گوش هم زمزمه ميكردند: رييس فدراسيون مجنون شده!
بله؛ همان افراد، روز دوازدهم اسفند ماه يا روبه روي جايگاه و در بين تماشاگران پارچهي "تيم ژيمناستيك ايران، فدايت ميشويم" در دست داشتند و يا سعي ميكردند تا خود را ميان خبرنگاران حاضر در جايگاه مخفي كنند تا نكند كسي با انگشت نشانه شان برود كه : ببينيد، اين همان كسي است كه قسم ميخورد، دكتر اسدي و يارانش دچار جنون شدهاند!
لفظ جنون آن روزها برايمان سنگين بود چرا كه آن وقتها منتظر حامي بوديم، همه دشمن بودند. اما حالا شايد جنون براي دوستانم معني پيدا كرده باشد. مجنون بوديم كه با اين همه دردسر، باز هم همين مارها را در آستينمان پرورانديم و آن چنان بزرگ شدند كه در فاصله 48 ساعت به اين رويداد پر افتخار، به من و دوستانم پيشنهاد همكاري عليه فدراسيون ميدهد و التماس دعاي تحريم خبري آن را دارند.
راستش، هر چه فكر ميكنم، ميبينم اشكال اصلي ازخودمان بود. شايد آن روز كه براي اولين بار ميزبان مسابقات آسيايي بوديم، هر چند نصفه و نيمه و زماني كه همين غافلين شب پيش از افتتاحيه 40 خبرنگار را سكه باران كردند، اجازه ميداديم كار به حراست و سازمان ورزش و مراجع قانوني كشيده ميشد ، اين بار پسربچه هايي با لقب دكتر ! پيدا نمي شدند كه در اين مسابقات ، آن هم با عنوان جام جهاني، جرات كند و سينه سپر كرده و خبرنگاران را دعوت به تحريم كند.
دوم؛
آمديم از حيثيت كشورمان دفاع كرديم و گفتيم: انرژي هستهاي، با هر شرطي و مشكلي كه برايمان پديد بياوريد، حق مسلم ماست. انصافاً پاي همه چيزش ايستاديم. نمونهاش تيم فوتبالمان، تا همين چند روز پيش، مالديو هم براي بازي با ما شرط و شروط ميگذاشت كه شايد به دلايل سياسي با ايران بازي نكنيم. در همين بحبوحه، يك فدراسيون كوچك مثل ژيمناستيك، با دعوت از 14 تيم برتر خارجي، رويدادي با بزرگي جام جهاني را به كشورمان آورد.
دوستي گفت: داستان، داستان مورچه و كله وپاچهي آن است. ژيمناستيك تا امروز كجا بود؟ مگر ژيمناستيك در ايران فعال است كه جام جهاني را هم ميزباني كند؟ اما همين فدراسيون كوچك، در اين روزها آبروي روزش را خريد و دهها كشور اروپايي و آسيايي را به ايران آورد. همان كشورهايي كه اين روزها، تحت فشار سياست و كشورمان نميآمدند با خواهش و تمنا درجام جهاني تهران شركت كردند.
سوم ؛
گوينده مراسم افتتاحيه گفت: رئيس محترم سازمان ورزش، به دليل همراهي هيات دولت، موفق به حضور در جام جهاني ژيمناستيك نشد!
نميدانم رئيس محترم سازمان تربيت بدني در اين سفر، چند جام جهاني به ميزباني ايران را خواهد ديد ولي اي كاش مشاورانش اين نكته را اشاره ميكردند كه برگزاري جام جهاني بعد از 70 سال و در اين روزهاي حساس به مراتب از برگزاري نشست با همتاي خارجي خود مهمتر بود. كاش آقايان مشاور، اشاره ميكردند كه از زمان طرح اوليه جام جهاني تا دوازدهم اسفند ماه، نزديك به 3 سال ميگذرد. 3 سال زحمت به 1 ساعت حضور ميارزيد. كاش حداقل اشاره ميكردند كه در مراسمي كه براي هزاران خانواده تدارك ديده شده است نميتوان 5 برنامهي شاد ورزشي را به راحتي و سليقهاي، 1 ساعت قبل از مراسم حذف كرد و به جاي آن 5 سخنراني كسل كننده را اضافه كرد.
چهارم؛
حسام الدين نواب (دبير فدراسيون) ميگفت: امروز شنبه ، همزمان با شروع رقابتهاي حساس ، يكي از اعضاي خانوادهام تحت عمل جراحي قرار ميگيرد. احتمال وخامت اوضاع بدني را هم پزشكان دادهاند. دوست نداشتم روز افتتاحيه، بغض پيرمرد را ببينم. والسلام
+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 14 اسفند1384 و ساعت
10:5 |