تبليغاتX
زیر آب ورزش
بو . همین دو حرف به ظاهر بی ربط گاهی به مهمترین دغدغه شهروندان بدل می شود. اگر قرار باشد سری به یک کشور شرقی آسیا بزنید شاید اولین چهره  شهر برای شما ماندگارترین باشد. درست رویبروی گیت خروجی سالن بوی شهر چنان به مشام شما می زند که امکان یک گفت و گوی ساده را با مامور پذیرش فرودگاه از شما می گیرد و آن وقت است که باید منتظر تعجب بیش از حد و احتمال شک و شبهه بعدی باشید.

خودشان بو را حس نمی کنند اما از سوالات بیش از حد مسافران در پاسخ به نگاه پر از ایراد ما به چهره شهر می گویند: کاچورا !

کاچورا نوعی خاص از ادویه آسیای شرقی است که بوی خاصی دارد. این بو از آنجا که تقریبا در همه عذاهای این کشورها وجود دارد ُ شهر را دچار کرده و به همین دلیل شما به هرکدام از کشورهای آسیای شرقی که می روید کاچورا را حس می کنید.

مانیکار محمد - راننده یکی از تک تک های تایلندی می گفت : یک بار بیشتر تهران را از نزدیک ندیدم اما باور کنید شهر شما خیلی بو دارد ! آنقدر بو که ترجیح می دهیم اصلاْ ار در هتل خارج نشویم. محمد وقتی درباره بوی بانگکوک می گوییم جواب می دهد : خودم که چیزی حس نمی کنم اما بارها مسافران و توریست ها از من درباره بویی خاص که در این شهر وجود دارند سئوال کرده اند. شاید به خاطر کاچورا باشد. کاچورا تنها دلیل خوشمزگی غذا است.

***

فرهنگ شهری یعنی توجه به همه اتفاقات یرامون زندگی مان. یعنی گاهی چنان روی مسایل ریز شویم که حتی آن دسته از اتفاقاتی که به ظاهر دیده نمی شوند را هم ببینیم. فرهنگ شهری یعنی ما حواس مان باشد آن طور که ما هستیم شاید بقیه نباشند. یعنی اگر اتفاقی در شهر ما جزیی از زندگی است شاید در جایی دیگر و فرهنگی دیگر ُ چندان مرسوم نباشد. مشام شما از بوی تهران پر است. از بویی که خودمان چندان حسی نسبت به آن نداریم.مشام ما شاید از بوی دود و آلودگی های هوا پر شده باشد و این موضوع را با گوشت و پوست حضم کرده باشیم اما همین بو برای بسیاری از افراد که به تازگی وارد شهر می شوند تازگی دارد و چه بسا به مانند مسافران شرق آسیا تلخ و ناخوشایند هم باشد.

فرهنگ شهری اینجا معنی اصلی خودش را پیدا می کند. یعنی حواسمان باشد به اتفاقاتی که برای ما عادی شده است و برای دیگران هنوز ناخوشایند است. یعنی به نحوی زندگی کنیم که نه فقط به خود بلکه به دیگران هم نیم نگاهی داشته باشیم. حتماْ بارها شنیده اید که زندگی فقط برای خودمان زندگی به حساب نمی آید و اگر در  کنارش به دیگران اهمیت ندهیم در واقع زندگی نکرده ایم.

***

محققان اعلام كردند در صورتي كه فرد در هنگام خواب در معرض بوي مطبوع قرار بگيرد حس مطبوعي هنگام خواب به او القا شود.
گروهي از محققان دانشگاه بيمارستان منهيم براي بررسي دلايل بروز كابوسهاي شبانه در افراد دست به تحقيقاتي زدند و در مسير اين تحقيقات به تاثير بوي مطبوع بر خواب افراد پي بردند.
آنها اعلام كردند كه بوي مطبوع برخلاف بوي ناخوشايند بر خواب افراد تاثير مثبت گذاشته و به آنها احساسي خوشايند القا مي كند.
براي انجام اين تحقيقات گروهي داوطلب شدند و محققان در مرحله REM خواب، آنها را به مدت 10 ثانيه در معرض هواي معطر قرار داده و سپس آنها را از خواب بيدار كردند. REM مرحله اي است كه در آن بيشترين ميزان روياها توسط فرد ديده مي شود.
پس از آن محققان از داوطلبان در مورد محتواي خواب و حسي كه در آن لحظه داشتند، پرسيده و ميزان تاثير مثبت بوي مطبوع منتشر شده را بر خواب آنان مشاهده كردند.
محققان بر اين باورند كه حس بويايي بر خلاف ديگر حسها در هنگام خواب غيرفعال نمي شود زيرا اطلاعات بويايي در اين حالت مي تواند به منطقه حافظه مغز، هيپوكامپوس راه يافته و ايجاد واكنش احساسي كند. اين در حالي است كه حسهاي ديگر براي رسيدن به اين منطقه و ايجاد واكنش بايد از دروازه تالاموس عبور كنند كه اين منطقه از مغز در هنگام خواب بسته است.
تحقيقات گذشته در مورد انواع ديگر محركها در خواب مانند صوت، فشار يا لرزش نشان داد كه اين محركها نيز مي توانند بر مفهوم خواب تاثيرگذار باشند اما به گفته محققان اطلاعات در اين زمينه كافي نيست و مطالعات اخير مي تواند پيشرفتي در اين مورد به شمار رود.

***

محمد می گفت « تهران هم بو می دهد.آنقدر بو که ترجیح می دهیم اصلاْ از در هتل خارج نشویم.راستی تا به حال دقت کرده بودید که شهر ما بو می دهد ؟ اصلاْ می دانستید بر اساس قواعد طبیعت هر شهری بوی خاص خودش را دارد. حال بستگی به نوع ذائقه مردم یا مسایل زیست محیطی یا هر اتفاق دیگری ُ هر شهر بوی خاص خود را دارد. چند بو از شهر بزرگ تهران سراغ دارید؟

بوی درختان سبز بزرگراه مدرس؟حگرکی های میدان بهمن؟ ترشیجات و آلوچه فروسی های فرحزاد؟به بوی کوچه های قدیمی تهران فکر کرده اید؟ به بوی ترافیک و آلودگی خیابان مولوی و شوش چطور؟ به بوی آب و آتش پارک معروف شهرمان ؟ به دود کبابی که از دربند و درکه سرازیر تجریش و سئول می شود؟ بوی تمیزی دارد شهر ما یا بوی ناخوشایند؟ شما چقدر تولید کننده بوی مطبوع برای شهر هستید؟ خودروی شما بو دارد.خانه شما بو تولید می کند. کوچه و محله شما بوی مخصوصی دارد. خوشایندش می کنید؟

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت 13:7 |
 

سلام.همايش روز ورزشي نويسان امروز در هتل لاله تهران برگزار شد. به جز يكسري اتفاقات نه چندان مهم (!) نظير سخنراني و اهداي جايزه و بحث و تبادل نظر و تازه شدن ديدارها ، يكسري اتفاقات اصلي هم در اين همايش وجود داشت. اتفاقاتي مهم و البته به يادماندني نظير :

عکس ها زیاد بود. متنوع هم بود البته. به جهت سنگین تر نشدن وبلاگ لطفاْ همه زیبایی های جشن امروز را اینجا ببینید 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 18:30 |

سلام استاد مازيار خان ناظمي .

اول اينكه مجدادا ممنون از بابت حضورتان در اين برنامه. بابت كاستي ها و اتفاقاتي كه در حاشيه همايش افتاد ( هر چند بر خلاف شما فكر مي كنم) پوزش مي طلبم.اينكه يك فرد رسانه اي همچون شما كه البته مدت زيادي است براي ما حكم معلمي داريد و مدت زيادي است شما را در ذهنمان ، يك گوينده متعهد و بزرگ مي دانيم ، اين برنامه را از پيش تعيين شده و حساب شده و در جهت منافع يك فرد بداند ، حتماً جالب تر از اصل اجرا است چه اينكه تا به حال خودمان هم به اين موضوع فكر نكرده بوديم.

و جالب تر اينجا كه براي شما كه يك رسانه اي هستيد و مدت هاست براي ما تفاوت زيادي با بقيه رسانه اي ها داريد ، هنوز جرياناتي ساده چنان خواص پيچيده‌اي پيدا مي كند كه مثلاً فلان برنامه ورزشي حاشيه اي يك سري جوان علاقه مند را به سياست مربوط مي كنيد. نمي دانم شايد اين خاصيت صداوسيما باشد كه فضا را براي نيروهايش اينچنين ساخته. به هر حال چون همچنان در ذهنمان شما را يك فرد رسانه اي متعهد به كار مي دانيم ، جهت توضيح عرض مي شود كه برگزاري نشست اوج ، ارتباطي با شهردار قاليباف نداشت. فرقي هم نمي كند در رسانه تان به همان اندازه كار كنيد يا خير، اصلاً فرقي هم ندارد كه اين متن در وبلاگ شما باشد يا خير ، مراتب صرفاً جهت روشن شدن موضوع خدمتتان عرض شد.

استاد مازیار خان ناظمی

اينكه شما قرار بر صحبت داشتيد ، صرفاً با نظر خودتان بود. قصد انجمن نه بررسي موضوعي گفت و گوي شما با سرمربي فعلي تيم ملي بود و نه دفاع از عملكرد آقاي مايلي كهن . با اشاره شما كه اعلام آمادگي كرديد براي گفت و گو با آقاي مايلي كهن ، مجري برنامه بهتر ديد تا فضا را براي باز كردن اين موضوع نيز فراهم كند. البته براي ما جا خوشبختي است كه شما در اين مراسم به ايراد سخن پرداختنيد ، اما جهت بادآوري عرض مي كنم كه باز شدن اين موضوع به دليل اعلام آمادگي بود كه حضرتعالي داشتيد.

استاد مازيار خان ناظمي

برادرم ، ذكر خير شما و نوع رفتار خاص شما را برايم انجام داده و از همان زمان هم علاقه قلبي‌ام به شما بيش از اين ها شده است. حضور شما در اين برنامه حتماً بركت مراسم را بيش از قبل كرد. حتي آنجا كه اين فرصت مهيا شد تا از پشت تريبون فعاليت هاي انجمن را مورد نقد تندي قرار دهيد نيز براي ما دلنشين بود. به هر حال پيشكسوت اين جوانان رسانه اي حتي اگر نقدش مناسب حال آن ساعات‌شان نباشد ، هم خير دارد و هم تجربه. تشكر دوباره مي كنم از حضور سبزتان در مراسم اوج. بي صبرانه انتظار مي كشيم تا در فرصتي ديگر هم در خدمت شما باشيم. انشالله اين بار بتوانيم به بهترين نحو شما را در جريان كار قرار دهيم.

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت 14:59 |

از گزارش تند روزنامه تهران امروز كه بگذريم ، اين عكس يكي از دلايل ناراحتي آقايان و در نهايت تعطيلي روزنامه بوده.

عکسی که مهدی قاسمي سال 85 در سفر اهواز از احمدی نژاد گرفته بود و نه تنها در همان روزها توسط ایسنا منتشر شد که بعدترها روزنامه هایی مثل اعتماد، هم میهن، شرق و همبستگی هم این عکس را کار کرده بودند و حالابعد از نزدیک دوسال این عکس می تواند روزنامه میانه رویی چون تهران امروز را توقیف کند!

آقايون اصلاح طلب كه با تعطيلي روزنامه هايشان هر روز داد و هوار راه مي انداختند و از مظلوميت‌ خودشان مي گفتند الان حواسشون كجاست؟

* به نظر شما به جز گراني و تورم و مشكلات متعدد زندگي تو ايران ، عدم امنيت كاري رو هم بايد جزو اون دسته از اتفاقات هيجاني زندگيمون بدونيم كه واسه داشتنش بايد بال بال بزنيم؟

* با یه حساب سرانگشتی طی دو سه سال گذشته حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ خبرنگار بیکار هستند. اضافه کنید ۳۰،۴۰ تا تهران امروزی رو

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در سه شنبه 4 تیر1387 و ساعت 11:46 |

وقتي حبيب مي رود و داريوش مي آيد

 

مهندس علي آبادي را يك مدير اسقلالي مي دانم چه اينكه پسربزرگش هم كم و بيش اين موضوع را تائيد مي كند. اما برايم باور كردني نخواهد بود اگر روزي مديري ادعا كند كه علي آبادي علاقه اش به استقلال را با تخريب پرسپوليس نشان مي دهد.

از حوصله متن خارج است بيان تمام اتفاقاتي كه طي يك سال حضور حبيب خان كاشاني در پرسپوليس افتاد و برنامه هاي متعددي كه سازمان ورزش تدارك ديد براي نرسيدن بار قرمزها به منزل ، اما واقعيت اين است كه آخرين تلاش استقلالي ها براي عقب نماندن از رقيبشان ، اين بار مي تواند ضربه مهلكي به فوتبال ايران بزند. روزي كه حبيب شهيد شد و داريوش همه كاره شد ، حتماً روزي تاريخي شده است. روزي كه به اعتقاد من پايان فوتبال پاك سرخ ها است. حبيب را دوست دارم ، هرچند هيچ وقت احساس نكردم مديري باشد كه به رسانه ها ( شايد هم فقط رسانه ما ) علاقه مند باشد. اما به هر حال جزو معدود استقلالي هايي هستم كه از قهرماني پرسپوليس به دليل تلاش حاج حبيب خوشحال بود. حاج حبيب هرجا باشي حتماً موفق خواهي بود ، انشالله

  

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت 10:20 |

 

اپيزود اول:عليرضا دبير براي هميشه از دنياي كشتي حذف شد. در پي برداشت تابلوي قهرماني اين كشي گير ناشناخته ، زين پس فردي به نام عليرضا دبير وجود خارجي ندارد.

(روايت از زبان پيرمرد: اصلاً وقتي ما با حاجي و دكتر و مهندس تو بازار دنبال يه لقمه نون واسه ورزش بود اين بچه كجا بود؟ ضمناً من با علي آبادي از بچگي دوست بودم. با مهرعيلزاده هم كه خيلي دوست بوديم و شوخي هاي ناجور با هم داشتيم . هاشمي طبا كه بچه محلمون بود. غفوري فرد هم كه ديگه نگو !)

اپيزود دوم : می ببينيد كار دنيا رو. 

اپيزود سوم : بچه كه بودم بعد از دوا با پسر همسايه بغلي امضاي من شده بود يه جمله خرچنگ قورباغه . مي نوشتم مرگ بر عليرضاي نامرد ! .

كودك درون : اگه منم رئيس بودم عكس مخالفم رو از رو دیوار بر مي داشتم !

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 18:10 |

 

 

 

 

 

 

 

خبرنگار روزنامه ایران هنگامیکه قالیباف در حال عبور از مجموعه آزادی بود ، سئوالی را مطرح می کند. شهردار تهران به خبرنگار مذکور می گوید من جایی جلسه دارم و خوب بود که در سالن سوالت را می پرسیدی. خبرنگار ایران دنبال قالیباف راه می افتد و گویا وقتی قالیباف در حال صحبت با یکی از مدیرانش بوده ضبطش را روشن می کند. قالیباف متوجه و عصبانی می شود و رکوردر خبرنگار را از او می گیرد و در جیب پالتویش قرار می دهد .این ماجرا تا نزدیک خودروی قالیباف ادامه پیدا می کند و خبرنگار داد و بیدا می کند که باید به سوال من پاسخ بدهی و قالیباف هم سوار اتومبیلش می شود و می رود.

 

روزنامه ایران روز گذشته در اقدامی عجیب با خبرنگار مذبور گفت و گو کرد. متن این گفت و گو به شرح زیر است : ( بخوانید و خودتان قضاوت کنید )

 

ایران : طی چند روز گذشته شاهد بی اخلاقی مدیران شهری نسبت به قشر زحمت کش خبرنگار بودیم. به عنوان سئوال اول بفرمایید ؛ ماجرای درگیری شهردار تهران با شما به چه صورت بود ؟

 

- ببینید ؛ واقعیت قضیه این است که خبرنگاران برخلاف دیگر کشورها ، در ایران به عنوان مزاحم همیشگی شناخته می شوند. متاسفانه فقط در کشوری همانند ایران اتفاق می افتد که توسط فرد مصاحبه شونده این موضوع تاکید می شود که در چه مکانی و  چه نوع اخباری را دنبال کنیم. من به عنوان یک خبرنگار حتی از بیان این جملات شرمسارم که توسط یکی از مدیران عالیرتبه کشور مورد ضرب و شتم قرار بگیرم و بعد این را به عنوان یک سوژه مصاحبه برای رسانه ها تعریف کنم ! 

 

ایران : به هر حال احساس ما این است که باید برای جهت تنویر افکار هم که شده ، با ذکر وقایع آن روز شرایط را برای بهبود وضعیت برخورد با رسانه ها و نقش خبرنگار در رویدادهای مهم اجتماعی مهیا کنید.

 

- بله ؛ و دقیقا ً این همان مساله ای است که به خاطرش حاضر شدم در این گفت و گو شرکت کنم.

 

ایران : شما به عنوان یک خبرنگار حق اظهار نظر ، سئوال و حتی به چالش کشیدن برنامه های نادرست مدیران را دارید. چرا این اتفاق رخ داد؟

 

- ببینید من باید به یک موضوع اشاره کنم. شهردار تهران به عنوان فردی که به گواه بسیاری با خوب کارکردنش ، تلاش می کند تا دل مردم را برای انتخابات ریاست جمهوری بدست بیاورد باید بداند که به هر حال منتقدانی را نیز در کنار خود دارد. منتقدانی که نه از روی قصد و غرض ، بلکه به خاطر دلسوزی برای مردم می خواهند تمام واقعیات این تبلیغات پوچ را نشان دهند.

 

ایران : ماجرای آن روز چه بود ؟

 

- شهردار تهران فراموش کرده بود که بایستی چگونه وارد محوطه آزادی شود و چگونه برخورد کند. واقعیت قضیه این است که برای من به عنوان یک خبرنگار با سابقه طولانی در این عرصه سخت است ببینم شهردار تهران با ورود به محل برنامه ، نه سلامی به ما کرد و نه تعارفی برای حضور در جلوی جمع. من می گویم کار خبرنگاری تا آنجا قداست دارد که باید حتی جلوتر از میهمانان از ما دعوت کنند که وارد سالن شویم. باور کنید چیزی حدود 5 دقیقه منتظر بودیم تا ایشان در صحبت هایش از نقش پررنگ رسانه به عنوان بازوی اصلی کار شهرداری بگوید اما این اتفاق نیافتاد.

 

ایران : و این شروع درگیری شما با ایشان بود؟

 

- خیر ؛ تصور نکنید که من در این برنامه از ایشان کینه به دل گرفتم. اینگونه نبود. من در تمام دوران خبرنگاری ام ( حدود 4 ماه است که وارد این شغل سخت شده ام ) حتی یکبار هم ندیدم که مسئول روابط عمومی شهرداری تماسی با من داشته باشد یا حداقل از زحماتم در این مدت تقدیر کند. همه این ها نشان می دهد هدف ، خدمت نیست بلکه نشان دادن خودشان به دوستانشان در چند رسانه خاص است !

 

ایران : شما به دلیل درگیری تان با شهردار تهران ، شکایتی را انجام دادید. درست است ؟

 

- باور کنید این کار را با هدف خدمتم به مردم انجام دادم. من از قالیباف شکایت می کنم تا بدانند خبرنگاران بی جهت از کسی تعریف یا انتقاد نمی کنند.

 

ایران : برای این شکایت مستنداتی دارید ؟

 

- ببینید. در آن جمع حدود 100 نفره ، هیچ کس شاهد درگیری من با قالیباف نبود. اما من و قالیباف هر دو خدا را بالای سرمان دیدیم و اطمینان دارم خداوند باعث می شود که حق من گرفته شود. در آن روز شهردار تهران به عمد ؛ تاکید دارم که به عمد دو بار با کفش از روی پای من رد شد. هر بار هم که اعتراض می کردم ایشان متذکر می شدند که خبرنگاران در محل دیگری هستند و اینجا که شما حضور دارید ، کاملا شخصی و خصوصی است . اما شما بگویید مگر می شود برای تهیه گزارش به محل های مشخص اکتفا کرد ؟

 

ایران : خیر.

 

- من هم همین موضوع را به آقای شهردار گفتم. البته نمی دانم ایشان چه اصراری داشت که به من بفهماند در جایی ایستاده ام که به جز خود ایشان ، کسی نمی تواند وارد آنجا شود. نمی دانم چرا آنقدر از این کار من تعجب کرده بود که با خجالت حتی عنوان نمی کرد که الان من و او در کدام محل ایستاده ایم !

 

ایران : در نهایت چه اتفاقی افتاد؟

 

- من دوربین خودم را آماده کردم و چند عکس از صحنه گرفتم ؛ نه ببخشید فیلم برداری کردم ؛ البته خوب که فکر می کنم من با رکوردر تمام صدا را ضبط کردم. شهردار هم در حرکتی نمایشی که فقط در ورزش های رزمی دیده ام رکوردر را که روی زمین افتاده بود برداشت و با عصبانیت به من تحویل داد. این نوع برخورد به هیچ عنوان برازنده یک مدیر شهری نبود.

 

ایران : احساس می کنیم اصلا هیچ اتفاق خاصی در آن روز برای شما نیافتاده است و شما اساساً در حال بیان اتفاقاتی هستید که حتی اگر در آن کتک هم می خوردید ، هیچ کار گزافی نبوده است ؟

 

- شما توجه دارید که این آقا ، شهردار تهران بوده ؟ همان آقای قالیباف خودمان

 

ایران : بله ؛ بله فراموش کرده بودیم. به هر حال ما هم این حرکت را محکوم و خواهان برخورد با مدیران ناکارآمد هستیم.

 

پ . ن 1) یک خبرنگار مدعی شده است که شهردار قالیباف در جریان مراسم بازسازی میدان آزادی ، به دور از چشم دیگران وی را کتک زده است !

پ . ن 2) یکی از دوستان این خبرنگار ، موضوع را به طور کامل تکذیب کرده. وی گفته است : آن روز در تمام قسمت ها با هم بودیم و هیچ اتفاقی نیافتاد

پ . ن 3 ) این مصاحبه مثل خبر درگیری ، واقعیت دارد !!!

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در یکشنبه 14 بهمن1386 و ساعت 18:49 |

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز در گوش پنجره پچ پچ می کرد

چک چک، چک چک، چکار با پنجره داشت؟؟؟

قیصر امین پور

 

سلام

ویژه نامه روز گذشته همشهری مسافر درباره مسافرکشی یک عضو شوراس شهر تهران - بازتاب جالبی داشت. تماس های زیادی که گرفته شد و پیشنهادایی که دربارش حتما باید فکر کنیم. دوربین مخفی همشهی ادامه پیدا می کنه. منتظر پیشنهاداتون هستیم.   

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 19 آذر1386 و ساعت 18:36 |

* امروز که شماها اولین بارون پاییزی رو دیدین من اولین برف پاییزی رو هم دیدم !

این شروع خوبی بود برای وبلاگی که مدت هاست خاک گیری نشده؟ نه ؟ آره ؟

 

اصلاً یه جور دیگه.

* بوی عیدی ، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی

خیلی وقته منتظرم عید برسه تا این شعر قشنگ رو که البته با زمزمه آهنگ فرهاد قشنگ تر هم می شه بندازم رو این وبلاگ خاک خورده . البته امروز که بارون اومد منتظرش نبودم که یه شعر واسش بیام اما محض احتیاط شعر عید رو به جای بارون نوشتم حال کنید. این یکی خوب بود ؟ نبود ؟ بود ؟

 

اصلا یه مدل دیگه چطوره ؟ لیستی از تخلفات دو تا نامزد اصلی فدراسیون فوتبال که کارشون به بزن بزن کشیده بود رو منتشر می کنیم! نه ، نه ، نه اینم حال نمی ده.حالم از هر چی سازمان و رئیس و سرباز و وزیره بهم می خوره.

 

آقا من تصمیم دارم این مطلبم شروع نداشته باشه. اصلا حالا که اینطوره پایان هم نداره. چهاردیواری اختیاری. همینی که هست

 

پ.ن : وای باران باران . شیشه پنجره را باران شست ، از دل من اما ....

پ.ن 2 : تاکید دارم ؛ همینی که هست !

 

 

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در چهارشنبه 30 آبان1386 و ساعت 17:55 |

 

اصل مطلب همین جاست ایرانی معاصر که برای عرضه به دنیا،متاعی جز مایعی سیاهرنگ و چسبناک چیزی ندارد .و البته در این یکی هم در پیدایش و کشف و بیرون کشیدن و فروش اش هم نقشی ندارد . از این بی چیزی و حقارت عصبانی ست.

ایرانی معاصر که هیچ چیز نمی سازد . سازندگانش هم فراری از مملکت درغربت توانایی هایشان را نشان داده اند.انوشه را در چه موقعیتی مجسم می کنید اگر در ایران می ماند؟ افتخار به اولین زن فضانورد ایرانی به اندازه کافی مضحک بود .که با آب و تاب خبر در ایران زاده شدن برنده جایزه نوبل را هم خواندیم .

و چه مسخره است عصبانیت کسانی که می گویند: من انقد حرصم میگره وقتی مارو با عربا اشتباه میگیرن . تورو خدا به خارجیا بگین ایرانیا عرب نیستن. از نظر این هموطن وطن پرست. عرب بودن مایه ننگ می باشد که ایشان خواستار رفع ابهام جهانیان هستند. حالا نظر ایشان در مورد ملیت جاسم فرزند قاسم اهل اهواز چه می تواند باشد .

غافل از اینکه برای بقول ایشان خارجیا اهمیتی ندارد که ایراک با ایران فرق دارد .برای آنهایی هم که اخبار را دنبال می کنند . به اندازه کافی حاکمان خبر اشغال و گروگانگیری و تهدید نابودی می فرستند . و آنهایی هم می خواهند بیشتر بدانند احتمالا می رسند به جایی که بفهمند در گذشته سرزمینی بوده پرشیا نام و مردمانی داشته که مورخ یونانی راستگویی را جزو خصایل شان می اورده .نسبت اش را با ایران امروز هم چیزی ست مثل نسبت مصر باستان با مصر حسنی مبارک. فقط زبانش چندان تغییر نکرده که آنهم شاید بخاطر سترون بودن تفکر بوده . واژه جدید از کجا می آید؟ یا بهمراه اندیشه ای نوین . تیمم – چاکرا یا نام یک سازه جدید سماور . تلویزیون

جالب نیست که افتخارات و سرمایه های مادی و معنوی مارا همیشه اجنبی های دشمن کشف می کنند ؟ از نفت زیر پایمان تا تصحیح متون ادبیات مان .

فراهانی از تهران می پرسد سعدی و مولوی مگر ازانسان فارغ از رنگ و زبان اش سخن نگفته اند . پس داستان عنب و انگور و اوزوم چه شد ؟ البته می توان سعدی را جور دیگر هم خواند می شود گفت . شیخنا که مرد سفر رفته ای هم بوده وقتی فرمود بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند . منظورش در مصراع دوم و یک گوهر بودن برابری نوع هومو ساپینس نبوده. بلکه منظور در مصرع اول است . نژاد آریایی سر پیکر است و بوشمن ها معده و روده و نژاد تازی ماتحت نوع بشر هستند.

تازه همین جلاالدین هم که از دست هموطنان همزمانش به اجنبیه گریخت شد رومی . کدامیک از این قلل افتخار به قول پاسخ گو در زمان خود اب خوش از گلویشان پایین رفته .

فراهانی از تهران می پرسد ما با حافظ و فردوسی چه کردیم که حالا نگران فارابی و مولوی هستیم.

پاسخ گو حرف آخر را می زند . این افراد – و این فردی بودن افتخارات خود نکته قابل تاملی ست – را هم که نداشته باشیم دیگر هیچ نداریم بجز قبور پادشاهان مستبد .

+ نوشته شده توسط محمد زمان آبادی در دوشنبه 21 آبان1386 و ساعت 14:52 |